
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد وبهکشاورز، کمی ضرر زد. فرد، کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و ...
ادامه مطلب
این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدیپایانِ سبز قصه دنیا، نیامدیمانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی.کِز کرده اند پنجره ها در غبار خویشای آفتاب روشنِ فردا، نیامدی.افسرده دل به دامن تفتیده کویرای روح آسمانی دریا، نیامدی.ای حسّ پاکِ گم شده روح روزگارزیباترین بهانه دنیا نیامدی.ای از تبار آینه ها، ای حضورسبزای آخرین ذخیره طاها نیامدی.این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند.این است قسمتِ دلِ من، تا نیامدی....
ادامه مطلب
و این جمعه هم گذشت ... ...
ادامه مطلب