
جدی جدی، مانع نماز شب، تهجد و شب زنده داری بچه ها می شد.تا جایی که می توانست، سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند. گاهی آفتابه آب هایی که آن ها از سرشب پر می کردند و پشت سنگر مخفی می کردند، خالی می کرد. xa0اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد، پتو را از روی سر بچه ها که در حال نماز بودند، می کشید....xa0خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد. با این وصف، یک وقت بلند می شد، می دید ای دل غافل! حسینیه...
ادامه مطلب